یه کم بیشتر

چند وقتی بود سر سفره ی امام حسین نشسته بودیم  

براش مراسم کوچک و بزرگی گرفتیم شاید واسمون راهی باز بشه مسیرمونو گم نکنیم 

توی این دنیایی که همه چیز رنگی شده ؛شده دوز و کلک ؛شاید آقا یه جایی دستمونو بگیره

بگه اینا سینه زنان منن ؛اینا با من  

خب اون وقت ما هم پز میدیم و میگم آقا جون تو بارون برات سینه زدیما یه کم بیشتر به ما برسون چشمک

/ 3 نظر / 7 بازدید
*ღ*مرد احساسی*ღ*

گیرم که باران هم آمد سیاهی این شهر را هم شست هوا هم عالی شد فایده اش برای من چیست؟!!! هوای دل من بی تو "پس" است... ....... منتظر حضورتون هستم

با سلام و وقت بخير پيشنهاد مي كنم با خريد داستان علا الدين (انگليسي به همراه ترجمه فارسي ) به قيمت 2000 تومان در قرعه كشي يك سكه تمام بهار آزادي شركت كنيد. http://keetab.persianblog.ir/

ali

هر دری بسته بود جز در پر فیض حسین این در خانه ی عشق است که باز است هنوز