تو میدانی و همه میدانند ؛ که زندگی از تحمل لبخندی به لبان من ؛از آوردن برق امید ی

در نگاه من ؛ از برانگیختن روح شفیعی در دل من ، عاجز است

تو میدانی و همه می دانند که شنگنجه دیدن به خا طر تو، زندانی کشیدن به خاطر تو،

رنج بردن به پای تو تنها لذت زندگی من است ، از شادی توست که من در دل می خندم

، از امید های تست که برق امیددر چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی

توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم  احساس می کنم ؛

 نمی توانم خوب حرف بزنم نیروی شگفتی را در زیر این کلمات ساده و جمله های

ضعیف و افتاده پنهان کرده ام

دریاب  دریاب ؛ من تورا دوست دارم خوب من