به دلم گفتم اون مال تو نیست ...بفهم...الان شاید پیش 

یه نفر دیگه باشه 

دلم حالیش نشد که نشد ..میگه جاش امنه ..جاش وسط

قلب 

به گوشم یواشکی گفتم نمی خوای باور کنی که اون نیست

خاموش و بی صدا فریاد زد .... من بیادشم و نمیشه ازش 

بگذرم صداش رو هر لحظه می شنوم

به چشام گفتم باور کن نیست..... رفت ...

 پلکشو پایین انداخت گفت :چشم انتظارم ....

هرچی التماسه از رنگ و  روش می باره 

به دستام گفتم تو حرفی نداری؟ انگشتارو جمع کرد

افتخارم اینه عشق نازم کرد , نوارزشم کرد 

حرفی برای گفتن نداشتم یعنی زبونم نچرخبد ,,, میشه

گفت شرمندشون بودم