چند وقتی بود سر سفره ی امام حسین نشسته بودیم  

براش مراسم کوچک و بزرگی گرفتیم شاید واسمون راهی باز بشه مسیرمونو گم نکنیم 

توی این دنیایی که همه چیز رنگی شده ؛شده دوز و کلک ؛شاید آقا یه جایی دستمونو بگیره

بگه اینا سینه زنان منن ؛اینا با من  

خب اون وقت ما هم پز میدیم و میگم آقا جون تو بارون برات سینه زدیما یه کم بیشتر به ما برسون چشمک