عزیزم:

من به جرم دل باختم

به جرم تلاطم عشق باختم

تمام وجود آدمی به نامشه و به کلامش

من به کلام باختم

در دنیای واژه ها کم آوردم

حرف از دل بود دل کم آورد

از خنده از خوشی

به جرم کس دیگه دارم تاوان میدم

آیا کلام مستحق مجازت نیست

آیا دیگری نباید جواب بده

آیا من بی واسطه یا با وسطه جرم تنهایی رو باید بکشم

به کلام سمت برم

زندگی یا عشق

هیچ کلام دروغ نیستن

اما جرمم ندیدنه

دلم خسته

خسته از بوی نبودن

خسته از نوشتن

خسته از خواهش و تمنا

مگه آدمی چیزی جزء فکر، چیزی دیگه ای هست

خسته از فکر کردن

تنهایی رو دوست ندارم

بیا و ببین چقدر بی تو داغونم بی تو و بی عشقم

کلمه ای که تا چند وقت پیش حسش کم بود اما آتش شد

آتش زد به جانم ،به قلبم

کدومو بپذیرم

میگن:

دوای آخرین آتش است

اگر به جرم گناه نبود، آتش دعوای قلبم بود؟

می ترسم هم از این دنیا کوتاه باشه دستم هم اون طرف

می ترسم

می ترسم

می ترسم

و گر نه آتش به جانم می زدم

شک نکن

برایم بنویس به کدامین جرم

به کدامین گناه

به کدامین کار نکرده

تاوان بدم

برایم روشن نیست

کاری که در دنیا باید کرد تاون چیه

مگر جرمم ثابت شد که مجازت میشم؟

جرمم مانده  سر دوراهی

به قلبم بنازم یا به کلامم

که هردو رو باختم

کمکم کن که باختم

باید به بازنده کمک کرد

کمک

کمک

کمک